انارک نیوز- به سوی خور و بیابانک، اما همچنان در حال و هوای خوش انارک 

ابتدای قدری عنوان خور و بیابانک را توضیح تاریخی بدهم، آنگاه بروم بر سر بازگفت آنچه دارم می بینم.
این ناحیه در گذشته به نام جندق و بیابانک شهرت داشته است. و اکنون می دانید عنوان خورو بیابانک دارد. 
جندق و خور چه به عنوان دو واحد فرهنگی و هویتی در نظر بگیریم، و چه به عنوان دو پارچه آبادی، جا و جایگاهشان در تاریخ معاصر معلوم است. این دو نقطه از نظر جایگاه در تاریخ معاصر وضعیت ثابتی نداشته اند. گاه این یکی مرکزیت به خود گرفته است، گاهی هم آن یکی.
حالتی داشته اند شبیه به وضعیت بحرانی و جنگی یک شهر که کنترل آن بین گروهای درگیر دست به دست می شود.

اما بیابانک:
سابق بر این در دوره قاجار به بیاذه (بیاضه) بیابانک می گفتند. و افراد بیاذه ای با عنوان " بیابانکی" شناخته می شده اند. (مدارکم را به پیوست تقدیم می دارم.) با این توضیح فکر کنم بشود نتیجه گرفت که در بین آبادی های هفت گانه خور و ببابانک سه آبادی مرکزیت سیاسی یا فرهنگی داشته است. از این رو بایست حتما، این سه جایگاه را ببینم و ارزش و امتیار هریک را نسبت به دیگری بسنجم. و اگر پا داد آبادی های دیگر خصوصا آنها که در مسیرم قرار گرفته اند، دید بزنم. از هم اکنون فکر می کنم آبادی های دیگر حتی" ایراج" که مدتی مرکز حکمرانی "عرب عامری ها" و "رمضان خان باصری" ( تاراجگر) بوده، در واقع تابعی است از یکی از این مراکز سه گانه. ایراج تابع بیاضه بوده است و اکنون هردو تابع خور....

شتر انارک✅ به یاد خارخورِ باربر
همیشه سوال برایم بود که با وجود کویری بودن انارک چگونه دور و اطراف آن برای چریدن و پرورش هزاران شتر، آنهم شترهای لوکِ مست و باربر مناسب بوده است؟ اکنون خوب دارد دستم می آید که دور وبر انارک مرتع قابلی دارد، فرسنگ ها مانده به انارک، همچنین وقتی که از انارک "تا" می شوی و او را پشت سر می گذاری، مرتع زار تو چشم می نشیند. نما و دورنما کاملا بیابانی است. اثری از کویر لانه زنبوری جندق و کویر نمک مهرجان دیده نمی شود. و حتی اثری از ریگ جن، یعنی نزدیکترین کویر به این نقطه که من دارم رانندگی می کنم. در این بیابان سالهای باران زا "، صحرا"، دربهار به یقین جلوه دیگری به خودش می گیرد. صبح ها دم دم های آفتاب، کبک ها در دل دامنه ها قهقهه هوش ربا سر می دهند و بلبل کوهی که ما بهش"کُبِریک" می گوییم، نوای تک ضرب و بلورین خود را درسکوت بویناک کوهستان رها می کند. رنگ خاکی و مرده گونه بیابان تبدیل به سبز می شود و سبز ها و سبزینه ها با خط آبی و قوسی افق پیوند آسمانی ایجاد می کنند و یک هارمونی، باب طبع نقاشان طبیعت گرا تحویل می دهند، آنچنان که هرکم ذوق و کم مایه ای را به "به به کنان!" وا می دارند....
اطلاق کویر بر این ناحیه - البته تا آنجا که من دیده ام و دارم می بینم- یک غلط مصطلح است که از بس دهان به دهان گشته به شکل یک باور اعتقادی در آمده است. اطلاق نام کویر براین منطقه گمان ندارم اصلا با تعاریف و تعابیر جغرافیایی بخواند. (آگاهان بایست نظر تخصصی خود را بدهند.)
انارکی ها می گفتند: در سالهای کم بارش (خشکسال) مجبور بوده اند شترها را قطار بکنند و به ناحیه چهار محال با علفزار های پرپشت و پرحجم کوچ بدهند. چنانکه در سالهای کم بارش شترداران کوهپایه های میبد چنین سیر و سفری به چنین نقطه ای (چهار محال) می داشتند. البته در یک مورد دیگر هم انارکی ها شترهای خود را قطار می کرده اند. و آن زمانی بوده است که بر اثر قحط سالی‌، دولت مرکزی دست به دامن شتر داران و ساربانان انارکی می شده است تا با قطار شتر هزارتایی جوال های گندم را از اینجا به آنجا ببرند. گاه شترداران انارکی به قدری سرگرم ترابری و ترانزیت بوده اند که احتیاجات زادگاه قحطی زده خود را به کلی فراموش می کرده اند. نامه ای از اهالی انارک در مرکز اسناد مجلس موجود است که انارکی ها رسانده اند که چراغی که به خانه رواست بر مسجد حرام است. نالیده اند از محدودیت های حمل و قاچاق گندم و اشتغال بیش از اندازه شتردارانشان در جای جای کشور، جز در انارک.
بوته های درمنه تازه سر زده و عطر و حشی و گیج آور خود را پراکنده اند، هرچه نگاه می کنم، محض تماشای یک از هزار، نمی بینم اشتری را. ردپایی، نشانه ای، چیزی. هیچ. هیچ. "ای بابا! چی فکر می کردیم و چی شد! نکند راه را اشتباه آمده ام؟ یا انارک را اشتباهی گرفته ام؟! هرچه فکرش می کنم بیشتر می فهمم که یک جای کار عیب دارد."
از انارک صرفا به امید تماشای دسته های یله شده شتر در دلِ این همه بیابان در دل این همه جا بیابان حرکت کردم: شترهای لخت و موئین، با پاهای بلند و ستونی، باارتعاش های صدا دار لبها و فک جنبانی و نشخوار های دایم و نگاه هایی که آمیزه ای از قدرت و تسلط و مظلومیت و محرومیت است. و به کم ساختن و همواره به هیچ دلخوش بودن.‌‌‌‌.‌... محض نمونه یک شتر دیده نمی شود. یک شتر گیج چوب رو ملاج فرو آمده، هراسان و آسیمه سر، پا به دو گذاشته و کینه ساربان گرفته...
اکنون آنچه از شتر اینجا باقی مانده در تابلوی راهنمایی رانندگی با هشدار عبور خطر آفرین شتر در عرض جاده خلاصه می شود. معلوم نیست این گونه تابلوها را برای چی و برای کی زده اند؟ برادرجان! شتری نمانده است که عبور بکند. دیگر طول وعرض جاده پیش کش حضور مبارکتان. و گرنه اگر نشانی از او بود به احترام بزرگ بیابان پا از رو پدال گاز برمی داشتیم و "سست می کردیم" تا او رد بشود. (اویی که مانند انسان واحد شمارشش" نفر" هست، لابد عزت و احترام انسانی نیز می طلبد.)

نخلک انارک✅ نخلک
در راه به تابلوی معدن نخلک بر می خورم. این معدن معلوم نیست با انارک معنا پیدا کرده است یا انارک توسط او؟ معلوم نیست کدامیک دیگری را کشف کرده اند؟ هرچه هست نیمی از شهرت کشوری و ارتباطی انارک، چه درون مرز و چه بیرون از مرز، به معدنش هست.
ما به معدن زیاد فکر کرده ایم. به عمق اکتشافی و درصد خلوص سنگ های آن، و اگر پا داد که حتما پا می دهد به خام فروشی آن. اما هیچ گاه - من خودم را عرض می کنم - به دستان ستبر معدن کاران و به چهرهای رنگ پریده آنها فکر نکرده ام. این نیز می دانم به اندازه ای که فکر نکرده ام، مبتلا به درد و رنج انسان نبوده ام. تا کنون هیچ گاه به چهر های گرد و غبار گرفته و سیاه شده معدن کاران، و به موهای به شکل کلاف سردر گم در آمده ی آنها. و به نفس هایی که در عمق تونل های تاریک و باریک از کمبود اکسیژن، به شماره افتاده؛ فکر نکرده ام. اکنون که دارد سنم بالا می رود، فکر می کنم به مقداری که ما فکر نمی کنیم، از دایره انسان آگاه بیرون هستیم. و به مقداری که به فکر دیگران و شناخت درد و رنج دیگران نیستیم، به همان مقدار از وجدان انسانی خود مایه می گذاریم.
به یقین زحمتکش ترین انسانهای کره زمین همین معدنکاران عزیز ما هستند.
در تمام عمر در عمق زمین و رو به هسته زمین، با سنگ های سخت در گیر نبرد مرگ و زندگی هستند. و زمان استراحت و فرصت بی غمی شان وقتی فرا می رسد که در پوسته زمین آنها را به خاک می سپارند. در عمرِ سراسر زحمت و خدمت خود، شبانه روز در واقع با هسته زمین کار دارند. و پس از مرگ این بار پوسته زمین با آنها کار دارد.
پوسته زمین گفته می شود حکم تخت روان را دارد که عده ای را به بهشت برین و عده ای را هم با سر به عمق جهنم می افکند. تاکید می کنم. گفته می شود. پدرم گاه خیامی فکر می کرد و می گفت: کسی خبرِ آن دنیا را "پس نیاورده" است. "هرکس حکایتی به تصور چرا کند؟" می گفت: اگر گورستان وادی خاموشان است، محل زندگان هم - دست کمی از آن ندارد - وادی بی خبران است. این به آن در......امید است وادی خاموشان، مثل این دنیای بی در و پیکر نباشد. امید است تنها صدایی که به گوش می رسد، صدای عدالت باشد. (درست برعکس این دنیا که تنها صدایی که به گوش نمی رسید، صدای عدالت بود.)
معدن کاران ما جهنم را در این دنیا تجربه کرده اند. قابل توجه خدا!

چوپانانچوپانان
از قراری که پی بردم، این روستا جزو انارک به حساب می آید. جنبه اقماری دارد و اصلا انارکی ها ایجادش کرده و توسعه اش داده اند. و لابد عمده مالکان آن انارکی ها هستند. چوپانان از این نظر که در مسیر راه قرار دارد، همیشه اهمیت بین راهی داشته است. و اکنون نیز همان کارکرد و همان جایگاه دارد. اصولا تمام روستاها و بخش های این ناحیه به خاطر گذر کاروران ها فلسفه وجودی گرفته اند. جان تازه و انگیزه بودن پیدا کرده اند‌. و به فراخور اهمیت و مرکزیت پیدا کرده اند. تصور نباید کرد که تنها راه های کشوری بوده است که از چند و چندین جهت از این ناحیه می گذشته است. برای مدتها از یک راه میانبر (شاهرود- یزد) فراوردهای روسیه که عبارت باشد از نفت و قند ارسی وارد یزد به عنوان بارانداز و پخشگاه کالا می شده است. نماینده تجاری روس ها دریزد برای یک دوره حسین آقا افشاریه (عموی ایرج افشار) بود. و یزدی ها دست رو دست نمی گذاشته اند. از این راه حلویات و قند و نبات به مناطقی از استان سمنان می فرستاده اند. و بگذریم که زائران اصفهانی و بختیاری که به مقصد مشهد حرکت می کرده اند، بایست از انارک و چوپانان و جندق عبور می کرده اند. و چون در گذشته بین این مراکز جمعیتی و اقامتی "چند روز راه" فاصله بوده ، از این رو هرکدام از این جاها از انارک بگیرید تا بیاذه و تا رباطات جنبه اتراقگاهی داشته یعنی جایی برای چند روز ماندن و خستگی و کوفتگی راه را به کلی از تن به در کردن. این وضعیت خاص، نوع معیشت و حتی شکل و ترکیب جمعیتی و انتخاب نوع نام خانوادگی اهالی را تحت تآثیر خود نهاده است. چه بسا مسافرانی که قصد گذر داشته اند، مسافر، تاجر، زائر، ساربان یا مثلا دست فروش دوره گرد بوده اند، اما استراحت یک شبه و چند شبه کار دست آنها داده است. "گلو گیر" شده اند و مجبور به اقامت دائم و تولید نسل و گردیده اند. و مواردی هم حتما بوده است، - نمی شود نباشد - که افراد به قصد تاراج آمده اند اما براثر رفتار نیک و خرج دادن یک چشمه از معرفت از جانب اهالی، آن فرد یاغی برای همیشه در منطقه ماندگار شده و مثل آدمیزاد، در کمال سربه راهی و سربه تویی، امید و اتکائش شده است به نان آوری از بازوی خویش.
یک نظم خاصی در خیابان کشی و گذربندی و پلان بندی خانه های گلین چوپانان دیده می شود که حکایت از تازه ساز بودن آنها بر اساس نقشه قبلی می دهد.
آب روستا از قنات تآمین می شود. جوی آب سیمانی در کنار گذرگاه اصلی روستا سخاوتمندانه طروات زندگی را به اجزای روستا می بخشد. در واقع با صدای نرم و یکریز خود زندگی را تا عمق کوچه ها و پس کوچه ها جار می زند. نجیبانه و موقرانه دارد پیش می رود. تابلویی کنارش زده اند که خانم ها و آقایان را از رخت شویی و کاه شستن با آب جاری پرهیز داده است. گویا کار از "آب را گل نکنیم" گذشته، آب را باید گفت کف آلود و احیانا چرک اندود و آغشته به کاه و "زرد، آب" زیرِ کاهِ شسته نکنیم تا ترکیبی به دست بیاید که در پایین دست روستا چیزی شبیه به فاضلاب تحویل "کرت و کوزه" مردم داده بشود. به هرحال آب است دیگر. در روستا و قتی در جوی به جریان می افتد، معصومیت فرشته گونه دارد. نغمه حیات و سازِ خوشِ امید، کوک می کند و پای کشان و قرِ نرم در کمر می رود تا در مزرعه، دوردرختان لب تشنه و زمین تفته بگردد. ( قربانشان برود)
به قراری که در تابلوی ورودی روستا مشاهده کردم، چوپانان قطب کشاورزی نایین به شمار می رود. چند کیلومتر مانده به روستا نیز نشانه های کشت وزرع از پنجره اتومبیل قابل دیدن بود. و سبزه و بیابان هریک با رنگ جداگانه (بز و خاکی) به یکدیگر معنا و جلا داده بودند. عجیب است که در نزدیکی اینجا کویری موسوم به ریگ جن قرار دارد. با تپه های "ماسه، بادی" ویژه توریست های کویر گردِ شتر سوار. فعلا هیچ نشانه ای از احتمال تغییر وضعیت جغرافیایی در چوپانان دیده نمی شود. همچنان با پدیده بیابان سرو کار داریم. ونه با کویر به معنای تعریف علمی آن. ایران ما هم در نوع خودش کشور جالبی است. مثلا تهران را در نظر بگیرید تهران در ناحیه آب و هوایی بیابانی و نیمه بیابانی قرار دارد. حال آنکه شمیران در ناحیه کو هستانی. یک شهر با دو موقعیت آب و هوایی متفاوت. و آن سوی پایتخت، چند قدم آنورتر آب و هوا، معتدل خزری می شود.
بعد از کشتخوان، حصار کوتاه و برجک های کم ارتفاع به چشم می آمد که در نگاه اول حکایت از ناامنی سالیان دور می کرد، اما به واقع این دیوارک طولانی و قداقد وخَم دار گلی حکم موج شکن طوفان های شن (ماسه های روان) را داشت. به این جور دیوارها و دیوارک ها "ریگ برگردان" می گویند. باعث تاسف است که در یکی از روستاهای پیرامونی میبد (کاظم آباد) همه روستا، طول و عرض و ارتفاع آن، تبدیل به ریگ برگردان شده بود. حتی دیوار سترگ قلعه و درگاه فرازمند آن. هجوم " تورنادویی" ماسه های بادی همه اهالی را پس از چندی به تهران کوچ اجباری داد.

سفرنامه انارک / آقای رافیانارک نیوز - سلام. محمد حسین رافی هستم. از اهالی میبد۵۷ ساله. نویسنده. امسال در مسیر خور و بیابانک نیم روزی در انارک ماندم. می خواستم با ابراهیمی انارکی در خصوص یک موضوع صحبت کنم که ایشان در سمنان تشریف داشتند. براساس تلفنی که با نامبرده داشتم این را فهمیدم. 
به هرحال وقتی به یزد آمدم دستم به قلم رفت و در باره انارک واطرافش در قالب سفرنامه چیزهایی را نوشتم که قرار است در نشریه میبد چاپ شود. نشریه مورد اشاره را برای خانم شاهمیرزایی (موزه انارک) پست خواهم کرد. و اینک اصل نوشته با تصاویری که از طریق موبایل بر داشتم برای استفاده در انارک نیوز یا هر سایتی که خودتان صلاح می دانید و فکر می کنید همشهریان بیشتری از شما آن را ملاحظه می کنند.
قسمت دوم این نوشته که باز اشاره به معدن نخلک و صحبتی دارد در مورد چوپانان برایتان خواهم فرستاد. با تشکر


انارک

پیش در آمد
این بار به عزم خور و ببابانک دل به بیابان زدم. زادِ راهم بهانه بود و دریافت چند مطلب و روشن شدن چند ابهام تا در یک نوشته دیگر بگنجانم وبه کارش زنم.
مدتی پیش بنا به یک پیش آمد خوشایند سوژه مطالعاتی ام عبدالله یاسایی شد. مدتی پیگیر بودم اما متاسفانه در کار وقفه افتاد تا آنکه سال جدید فرا رسید. با خودم اندیشیدم: "باکی نیست. مهلتی باید که تا خون شیر شد".
امسال از همان روز اول نوروز تصمیم گرفتم که با جدیت کار را ادامه بدهم و چه بسا بتوانم آن را به سرانجام برسانم.
همانگونه که می دانید عبدالله یاسایی از اهالی مهرجرد میبد در دوره رضا شاه برای چند دوره نماینده دامغان و خورو بیابانک در مجلس شورای ملی بوده است. چه خوب می شد که رد و نشانی از یاسایی را در این گستره وسیع ببابانی و کویری می یافتم! اگر رد و نشانی نیز نمی یافتم، باکی نبود، دست کم بعد مسافت و گستردگی مساحت حوزه انتخابیه دستم می آمد و پی می بردم که اگر یاسایی خدمتی در حق اهالی کرده است، از چه رو وبه چه ترتیب و با چه زحمتی بوده است. قدر این دریافت های احتمالی را من از هم اکنون باید می دانستم.
از هم الان تا همیشه اذعان دارم که این قلم انداز به هیچ وجه در خور خور نیست. امیدوارم فراغتی دیگر داشته باشم و منطقه را جابه جا ، ریز به ریز، جغرافیا، تاریخ، مردمانش، دردها و دغدغه ها و محرومیت ها و مظلومیت هاو چه و چه را یک جا به صورت روشمند بشکافم و بکاوم. چه کنم دوستان؟! من هم مثل هر انسان دیگر زنده به امید هستم.

✅اهلُ النایین، کُلّهم ملاعین
خورشید تازه از زیر ابر سرزده است که به نایین می رسم. امروز سوم فروردین ماه جلالی به سال ۱۳۹۷
ابتدا به یاد شوخی خنک پیرزاده نایینی می افتم که قافیه جور کرده است. اهل النایین، کلهم ملاعین.( و نایینی ها را نبایست بد بیاید. به هرحال همشهری خودشان این آش را برایشان پخته است‌.)
نایین از جمله شهرهایی است که ویژگی ها و برجستگی های آن کمتر توی چشم ماآمده است. مای غریبه و دور از نایین، نه! مای همین نزدیکی ها. مای اردکانی و مای مثلاً میبدی. فعلا نایین را با آنهمه سوژه و نکته توی چشم نیامده باید بی خیال بشوم و اتومبیلم را در جاده انارک بیندازم و انگاه نرم نرمک وارد وادی خور و بیابانک بشوم.

سفرنامه انارک / آقای رافی✅نارُسینه
هفتاد و پنچ کیلومتر راه را می کوبی و به انارک می رسی. درراه، دو طرف جاده بوته های خودرو که بیشتر درمنه هست به چشم می خورد. این قبل از هرچیز برای من که در حاشیه بیابان زیسته ام یاد آور سفینه آرام صحرا (شتر) است. در منه در سرلیست منوی در خواستی سفینه آرام قرار داد. و تا آنجا که شنیده ام این یک قلم خاصیت قویِّ انگل زدایی دارد. شترداری و ساربانی و قافله باشی و قافله سالاری انارکی ها مثل طبع شعر جندقی ها و خوری ها شهرت کشوری دارد. اکنون هم که شهر پر است از اتومبیل های مختلف و بیشتر پلاک اصفهان یک محله به نام قافله گاه دارند.
نارُسینه نام قدیمی و شاید بشود گفت نام باستانی انارک است. (این ادعا احتیاج به بررسی دارد. امثال فریدون جنیدی باید نظر کارشناسی خود را بدهند).
نارُسینه در دامنه یک کوهک پناه گرفته است. برخی از خانه ها به طرز تماشایی بر کول هم سوار شده وحالت مطبقی گرفته اند و همچین آرام و خطر از بیخ گوش رد شده، سربه دامن مهربان کوهک گذاشته اند. ای کوهک! یادت باشد که من تورا با صفت مهربانی ستودم. و این کوهک و چند و چندین کوه و کوهک دیگر خدا می داند چقدر حق به گردن تاریخ نارسینه دارد. فعلا در می گذرم.
به نظرم نارسینه کانال ورودی ما به دوره های قدیمی و باستانی است. این شهر تنها شهری است در این گستره بیابانی که انسان شک می کند که پهنا و گستره خدماتی و اقتصاد معدنی اش بیشتر است یا عمق تاریخی و فرهنگی اش؟ هرچه هست شایسته نام و شهرتش بوده و از این به بعد نیز می تواند باشد. اما من به سهم خودم کار با "گستره و عمق" ندارم، بی آنکه انارک را دیده باشم، خود به خود دوستش داشته ام. صرفا به خاطر یک نفر. به خاطر خاطره نیک از یک نفر، به خاطر یک رشته رفتار مهرآمیز و کمیاب از یک نفر. او می توانست مثل دیگران خاطره نیک و رفتار مهرآمیز و کمیاب از خودش به جا نگذارد، اما گذاشت. چون سرشتش اقتضای چنین رفتاری را می داشت. این یک نفر را درست یا نادرست نماینده تام و تمام این شهر پنداشته بودم. این یک نفر دبیر زیست شناسی ما در میبد، آقای عبدالرحیم قانعی بود. این مرد نجیب، با روحیه قابل تحسین ارتباطی، همواره در میبد از محبوبیت فراوانی بر خوردار بوده است و برخوردار خواهد بود.
از همه جای این شهر تایخ کهن دارد می تراود و به حس های چند گانه ات نزدیک و نزدیکتر می شود. اگر گوش شل بدهی، گویش ویژه و دیرفهم آنها قبل از واژه نارسینه و قبل از استیل ساختمانی و گذربندی ها و مصالح کار رفته به کهنسالگی و دیرینگی نارسینه گواهی می دهد. گویش آنها سرشار از واژه های باستانی با طرز تلفظ ویژه، حنجره تربیت شده نارسینه ای را می طلبد. (آقای ابراهیمی از همکاران فرهنگی ما، اهل و ساکن انارک واژگان و ضرب المثل های انارک را گرد آورده و به چاپ رسانده اند. و این خدمت کمی نیست.)
و دیگر از نشانه های دیرینگی وجود یک چهارطاقی است که اهالی آن را آتشکده می نامند.
این هم گواهی دیگری بر دیرینه سالی شهرگرفته می شود. نمونه بزرگتر این چهارطاقی را می شود در نیاسر کاشان دید. و همچنین است نمونه دیگر آن در ابیانه که" هرپک" می نامندش. این جور ساختمان های گنبدی شکل چهار طاقی نیایشگاه پدران باستانی ماست. مردم آنها را آتشکده می خوانند. و هیچ بعید نیست که آنها اساسا بر آمده از آیین "بهدینی" نباشند و به آیین های دیگر که آتش را و دیگر مظاهر طبیعی را مقدس می داشتند، تعلق داشته باشند. (این حرف نیز مانند دیگر ادعاها نیازمند نظر کارشناسی است. من گمان خطاپذیر و شاید اشتباه آمیز خودم را سرقلم آوردم.)

✅شهر چهاربرجه
شنیده بودم که انارک روستایی است چهاربرجه. چهار برج بر سر چهار کوهک. چنانکه دامغان به طرز مبالغه آمیزی شهر صد دروازه لقب گرفته است، انارک نیز به این چگونگی (چهار برجی) شناخته شده است. برج ها می توانم بگویم همگی جنبه نگهبانی دارد و به وقتش به عنوان سنگر دفاعی تغییر کاربری می داده است. زیاد طول و عرض شهر را نپیمودم و فرصت نبود حتی بروم بر جای بلند بایستم و اطراف را دید بزنم. اما آنچه دیدم دو برج بود، قد کشیده بر سر دو کوه. به لحاظ مکان یابی فوق العاده بود و حکایت از هوش نظامی و تدابیر پیش دستانه و هشدار باشانه اهالی داشت.

✅نقل یک خاطره
روستایی است در اطراف بهاباد در مسیر کوهبنان، به نام ببروئیه (بر وزن بفروئیه). با آنکه این روستا دردو جهت برج نگهبانی داشته است، اما همواره بدون هر گونه مقاومت قابل توجه مورد دستبرد قرار می گرفته است. و اهالی از دست این دسته های دزد غارتگر مسلح نزدیک بوده است خان و مان خود را یکسره رها بکنند و به شهر ها یا مراکز پرجمعیت بروند. این قضیه مربوط است به دوره دزد بازار احمدشاه. سر دسته یکی از این دزدان که از کردار زشت خود توبه کار شده بوده، یا از فرط پیری می رفته است تا دوران از کار افتادگی را سپری بکند، بزرگان روستا را فرا می خواند و می گوید: روستای شما تا خدا خدایی می کند باب دندان امثال ماست. این پیشنهاد را به عنوان قدرشناسی از شما به یادگار می گذارم. باشد که از ما راضی باشید. آخر باید پیشتر فهمیده باشید که شما همه اش از برج ها "می خورید." ونه از کمبود تفنگ سرپر و چوب و چماق و مردان زور آور. شما نمی خواهد چند برج مسخره و بی مصرف داشته باشید که" بودش" بدتر از " نبودش" هست. تنها یک برج بر سر آن کوه مقابل- با اشاره انگشت مکان دقیق را نشان روستاییان می دهد- بسازید، اگر بعد از این یک دزد توانست به روستای شما رخنه بکند، هرچه فحش دارید نثار من بکنید.
از فردای آن روز زن و مرد روستا کارهای مزرعه را تعطیل، به طور دسته جمعی مشغول ساختن برج پیشنهادی می شوند. نشان به آن نشان که دیگر با بودن این برج، روستا در امن و امان زیست تا آنکه رضا شاه آمد و مشکل ناامنی را رفته رفته حل کرد.

سفرنامه انارک / آقای رافی

انارک در محاصره چند کوه و کوهک جدا ازهم و "بیخ در بیخ" قرار دارد. درواقع باید گفت انارک به برکت این کوهها و کوهک ها به طرز گزندناپذیری در حصار طبیعی قرار گرفته است. اهالی تنها باید زحمت ساختن برج آنهم با سنگ های لاشه پای کوه به خود می داده اند. تازه، این باروهای بلند و پرپهنا با سنگ های صخره ای و "پیکور پس زن" چه دخلی به باروهای رخنه پذیر خشت و گلی دارد که با نفوذ مقدارکی آب خیس می خورده اند و با طوفانکی درشان لرزه می افتاده است. به برکت همین حصار طبیعی بوده است که اکنون هیچ گونه آثار قلعه نشینی برخلاف جندق و بیاضه در این شهر دیده نمی شود. می شود گفت انارکی ها در هیچ دوره ای بخصوص از زمان نهضت مشروطه خواهی تا اواخر سلطنت احمد شاه، در مخیله شان هم کندن خندق و قلعه بندی خطور نکرده است.
با این حساب است که انارک می توانسته نسبت به روستاهای دیگر محفوظ تر و ایمن تر و در نتیجه آغوش بازتر و مشهورتر باشد. بی جهت نیست که در تاریخ چندصد ساله اخیر انارک به عنوان چهار راه ارتباطی اینقدر مرکر توجه و محل فرود و بارانداز راهگذران کاروانی و زیارتی و بازرگانان مثلا یزدی و کرمانی قرار گرفته است. واگر می بینیم که شتر داری و پیشه ی نسبتا ناندارِ قاقله داری و قافله سالاری و ترابری و ترانزیت کالا در انارک شکل گرفته و گسترش پیدا کرده است، باز از سر دولت امنیت تضمین شده بوده است. وباز اگر می شنویم که تاراجگرانی چون علیخان ورامینی ترجیح داده اند که در این نقطه یکجانشین بشوند و دست از شرارت و تبهکاری بکشند، باز به خاطر همین امنیت ساختار مند و تضمین شده بوده است. آخر امنیت، مطلوب همه هست. حتی مطلوب دزدان" تیره روان" دوره گرد است. همانان که کارشان و رسمشان و نانشان و آوازه و افتخار دروغینشان در برهم زدن امنیت روانی و مالی و غذایی مشتی مردم بی پناه و بی سرپناه خلاصه می شود.

✅دروازه ورودی و خروجی
نقشی که انارک در کشور بازی کرده است، فعلا به کنار. در ارتباط با خورو بیابانک پیداست که حکم دروازه خروجی و ورودی برای این ناحیه داشته است. در تاریخ معاصر ندیدم که به لحاظ تقسیمات کشوری انارک جزو آبادی های هفت گانه یا قرا سبعه (جندق و بیابانک یا خور و ببابانک) شمرده شده باشد. چنانکه حوزه انتخابیه آنها از روزی که مجلس شورا بر پا شده، از هم سواست. و از صحبت های جسته گریخته جندقی ها و فرخی ها و خوری ها هم متوجه شدم که آنها انارک و چوپانان را جزو اجزای سرزمینی خود به حساب نمی آورند. انارک و چوپانان را بیشتر ادامه نایین و وصله تن نایینی ها می شمارند، اما با وجود همه این تقسیمات ظاهری و موردی، تاریخ انارک و زندگی انارکی ها با تاریخ و زندگی اهالی خور و بیابانک به شکل اندام واره در پیوند بوده و هیچگاه حالت بده بستانی خود را از دست نداده است. نوعی هم سرشتی و هم سرنوشتی آنها را به طرز گسست ناپذیری پیوند داده است. پیوندها همه گونه هست. از پیوند های وجدانی و آیینی بگیرید تا پیوندهای ازدواجی و معیشتی و زیستی و امنیتی و اقتصادی و تجاری. مثلا اگر خور و ببابانک از ناحیه کاشان و ورامین دچار ناامنی می شده است، اول از همه بادِ این ناامنی به انارکی ها می خورده است. اول از همه پیه آن به تن انارکی ها می خورده است. بعد از خبر گیری و خبر رسانی انارکی ها بوده است که مثلا نایب حسین کاشی و فرزندان خلفش "ماشاالله خان" و" سرتیب" و "سرهنگ" به صورت ادواری و چرخشی در منطقه راه می افتاده اند و دامنه تاراج را تا " ایراج" و " اُردیب " و "بیاضه" در جنوب خور، نزدیکی های رباط پشت بادام می کشانده اند. به یقین برای انارکی ها گذر از " ریگِ جن" در تاریکی توهم زای شب ظلمانی کویر، آنچنان ترسناک نبوده است که خبر سرازیری نایب حسین و یاغی های تفنگدار او را شنیده و نشنیده به خور و بیابانکی ها گزارش می داده اند.

✅آخرین حلقه
دیگر نیم روز شده بود و بایست به مسیرم ادامه می دادم. خوشبختانه چندان گرسنه نبودم. چراکه صبحانه را به نظر خودم مفصل برگزار کرده بودم. اصولا در سفرهایی که تنها رهسپار می شوم، چندان در بند خورد و خوراک و استراحت نیستم. چه جوری بگویم؟ بیشتر اهل دیدنم. پرسیدنم. و چیز دانستن. دغدغه مندم. دست خودم نیست. نوعی لذت کشف و حسِّ تازه یابی مرا فرو می گیرد. آنسان که گاه غریزه گرسنگی ام را تحت الشعاع قرار می دهد. در سفرهای برون مرزی نمی دانم چرا؟ این حالت گاه به نحو بیمار گونه در من شدت پیدا می کند.

خیال رفتن داشتم که چشمم به تابلوی موزه خورد. این یکی را با همه شتاب و تنگنای وقت، اگر نه بازدید، دست کم باید دید می زدم. ....و چه خوب شد که دید زدم!
در این موزه با همه اختصار و با همه جا تنگی و فضای بسته، اشیاء و اقلام جور واجور، به نمایش در آمده بود:
از نمونه هایی از وسایل زندگی، ابزار های پخت و پز و حمام و غیره، بگیرید تا مثلا تصاویری از حیات وحش و گیاهان خودرو و نمونه سنگ های رنگارنگ معدنی و ...
سفرنامه انارک / آقای رافی بالاخره همت آقای ابراهیمی انارکی کار خود را کرده بود.
منتهاخیلی از اشیاءِ به نمایش در آمده خاص منطقه و شاخصه انارک نبود. در همه جای ایران به وفور می شد آنها را پیدا کرد. مثل دولچه حمام و سینی کنگره دار و نقش دار مسی، و از این قبیل. همین امر عطش بازدید را در من به نحو محسوسی فرو می کاست. اما آنچه جز در انارک یافت شدنی نبود، به وسایل و تجهیزات قدیمی مربوط به معدن سرب نخلک بر می گشت. این یکی برایم جذابیت موزه ای داشت و در واقع شروع یک بازدید هیجان آمیز و درس آموز به شمار رفت.
فرغون و چراغ های کاربیتی، در پوش قطور فلزی که زبری و زمختی سنگ های نتراشیده کوه را با خود داشت، و پالان شتر که دو طرفش چهارتا از این پیت های حلبی چهار گوش چهل لیتری، برای حمل آب و نفت به معدن نخلک، قرار داده بودند،...‌‌ و وسایل دیگر از این دست که لیست کامل آن خواننده را خسته می کند و قبلش نویسنده را به چانه گرمی و پرگویی می کشاند.
برایم جالب بود همه ابزار آلات معدنی که در این بخش در معرض بازدید گذاشته بودند، توسط آلمانی هایی که در معدن کار می کرده اند، ساخته شده بود. زمان دقیقا برمی گشت به دوره رضاشاه. (رضا شاه هم هرچه فکرش می کنم بیشتر دوست داشته است با آلمان ها ایاغ باشد و جناغ بشکند تا انگلیسی ها. منتها رعایت موقعیت مسلط انگلیسی ها را می کرده است. قبل از رضاشاه در دوره سید ضیا و "مملکت بی شاه" اسناد نشان می دهد معدن انارک در دست "قشون جنوب" یعنی انگلیسی ها بوده است. حال چه طور شده است که آلمان ها طعمه را از دست انگلیسی ها ربوده اند؟ محتاج به کندو کاو تاریخی است.)
شاید انارک نخستین جا و آخرین جایی باشد در ایران که دیرینگی اش با سابقه یک معدن سنجیده و تخمین زده می شود. هیچ بعید نیست که اصلا انارک، در مسیر معدن نخلک، اگر نه احداث وایجاد، دست کم به شکل یک واحد روستایی قابل احترام با ویژگی های قابل مطالعه در آمده باشد. خانم شهمیرزایی (راهنمای موزه) پا را از این حرفها بالاتر می بَرَد و تاریخ اکتشاف و بهره برداری از معدن را تا ۲۵۰۰ سال پیش. عقب می بُرد! من این حرف را باور نکردم و ترجیح دادم به روی خودم نیاورم....


ادامه دارد.

جشن نیلوفری سوم فروردین ماه 1397 درنجیل انارکدرنجیل / سوم فروردین 1397انارک نیوز - امروز جمعه سوم فروردین ماه 1397 هوا ابری، بهاری و  دلپذیر بود. مانند سال های پیش از ساعت 14 اندک اندک جمع دوستداران این گردهم آیی بزرگ تشکیل شد و از همان ابتدا با توجه به زود راهی شدن سواری ها بنظر می رسید امسال با سالهای پیش تفاوتهای شگرفی دارد. قبل از آن شنیده شده بود در نایین هم زمزمه هایی از این جشن انارکیها هست.
خانم ها و آقایانی از پیر و جوان نیز با سماور گازی نو و اختصاصی این مراسم و کتری های چای آویشن در اطراف میزی فلزی و مستطیل شکل که رویش لیوان های کاغذی چیده شده بود با لبانی خندان در آن حوالی، ایستاده بودند. بوی دلپذیر آویشن فضا را پر نموده بود. معلوم بود با چای آویشن گرم و شیرینی حاج بادام همانند هفت سال گذشته از دوستان و همشهریانی که از راههای دور و نزدیک خود را می رساندند که در این مراسم شرکت نمایند فرار است پذیرایی نمایند.
هر آن به دوستدارانی که خواهان دیدار آنانی بودند که سالها چشم انتظارشان بودند و شاید در خواب هم تصور نمی کردند که آنها را ببینند افزوده می شد. از حدود ساعت سه ونیم هجوم جمعیت هر آن بیشتر می شد و حدود چهار بعداز ظهر شروع پخش چای بود که شلوغی عبور و مرور سواری ها در میدانگاه اصلی که قسمتی از آن به مانند گذشته صاف شده بود اما هنوز قسمتی دیگر به بهانه درختکاری بی استفاده مانده به اوج رسید.
در گوشه ای آش می دادند که بسیار قابل تقدیر و سپاسگزاری است.
همگی از پیر و جوان، دختر و پسر، زن و مرد خوشحال بودند و خنده و شادی این فضای همدلی و همبستگی را که خداپسندانه بود پر کرده بود و بسیاری می گفتند ای کاش این ساعات خوش که بی هیچ هزینه ای برای آنان مهیا شده بارها در این روزها تکرار می شد. چقدر ساده می توانیم دیگران را شاد نماییم.
این گردهم آیی خودجوش و بدون هیچ تبلیغی از پیش بود و از بانیان بی چشمداشت این مراسم و آنان که آش خود را در این گردهم آیی آورده بودند کمال تشکر را داریم.
در نظرخواهی نوشتاری، به باریک بودن جاده در جند نقطه، چند شیار عمیق طولانی به بهانه درختکاری که فقط یکی از آنان سبز شده بود و ترافیک را بغرنج می کرد، مناسب نبودن پارکینگ ها با تعداد سواری ها که باعث می شود ماشین ها در فواصل دور پارک نمایند و سبب آزار افراد سالخورده که در راه رفتن مشکل جدی دارند می شود، نبود چند نیمکت در این تفریحگاه انارک و حداقل دو دستشویی زنانه و مردانه با مخزن آب مناسب اشاره شده است.
متأسفانه تعداد معدودی از مرکز شهرستان هم داشتیم که به گفته همشهریان باعث بی نظمی و بر هم خوردن آرامش همشهریان گرامی گردیدند.
ساعت هجده بود که گروه گروه به خانه های خود بازگشتند و نیم ساعت بعد در آن سوی سد هنوز ترافیک قابل مشاهده بود. برخی راهی شهرهای دور خود شدند تا بتوانند شادی خود را در خانه های خود نیز با آنانی که منتظرشان بودند تقسیم نمایند.
امسال از سالهای پیش افزونتر بودند. خدا نگه دارشان باشد این هزاران نفر را هم.
تعداد لیوانهای توزیع چای بین دوستداران گرامی بیش از دو هزار لیوان کاغذی بود که از ساعت هفده و سی دقیقه  با توجه به کمبود آب و نرسیدن به موقع به جایگاه بدلیل ترافیک،حدود هزار نفر متقاضی از خوردن چای منصرف گردیدند.
برای اولین بار اورژانس با آمبولانس در این مراسم آماده بود و کارکنان زحمتکش شهرداری با سطل های بزرگ و جمع کردن لیوانهایی که با بی مبالاتی عده ای قلیل ریخته شده بود محیط را پاکتر از همیشه ترک کردند. سپاس از تلاش آنان.
نیروی انتظامی نیز از دور شاهد تظم و ترتیب این مراسم بود.
زشتی منظره کوه درنجیل که همچنان از آن بهره برداری سودجویانه می شود نیز مورد انتقاد شدید قرار گرفته بود و دوستان خواهان تداوم با شکوهتر این جشن و درخور شأن مردم انارک بودند. از مسئولین احدی را مشاهده نکردم. در پایان یکی از نظرات یکی از شرکت کنندگان را می آوریم:
با عرض سلام و خسته نباشید، نوروزتان پیروز. این نوع مراسم شادی خیلی خوب است. همین که بعضی ها بعد از سالها به هم می رسند و دیدارها تازه می شود خیلی ارزشمند است. از خواننده های انارکی نیز در این مراسم استفاده شود.

انارک نیوز - در انارک پس از درگذشت هر عزیزی به شهرداری و خادم مسجد جامع انارک (و مسجد حاج محمدرضا) که حاج آقای خادمی می باشد اطلاع می دهند عزیزی از دست رفته است. شهرداری مقدمات آماده کردن گور را انجام و حاج آقا خادمی از اهالی انارک درخواست می کند در ساعت تعیین شده در منزل درگذشته حضور بهم رسانند تا او را از درب خانه تشییع نمایند. درگذشته در آمبولانس شهرداری به سوی گورستان و مردم در پشت سر او خواهند بود. هنگام رسیدن به گورستان بهشت زهرای انارک او را غسل وکفن، نماز میت خوانده و خاکسپاری صورت می گیرد. 
داغدیدگان از اهالی درخواست می نمایند برای صرف ناهار تشریف بیاورند.
اگر درگذشته در شهری دیگر از دنیا رفته باشد بنا بر درخواست داغدیدگان مراسم خاکسپاری همان روز  اجرا یا یا فرد به سردخانه منتقل می شود. اگر در سردخانه باشد صبح زود او را غسل و کفن می کنند و به خانه منتقل می نمایند تا طبق روال بالا تشییع، خواندن نماز میت و خاکسپاری صورت پذیرد.
در انارک روز خاکسپاری ملاک مراسم بعدی می باشد.

از این روز تا پایان روز سوم صبح و بعداز ظهر اهالی برای عرض تسلیت و خواندن فاتحه به خانه درگذشته می روند و درب منزل باز و گروهی از مردان جهت خوشامدگویی درب منزل خواهند بود. پذیرایی با میوه، حلوا، کیک و شیرینی و خرما می باشد.
شب اول خاکسپاری چراغی مانند فانوس بالای گور قرار می دهند و در قدیم چادری برپا و قرآن خوانی در آن انجام می شد ولی اینک سه روز قرآن خوانی در منزل درگذشته یا منزل قرآن خوان صورت می گیرد.
شب اول نماز وحشت برای درگذشته در مسجد خوانده می شود. با خواندن بک نفر تکلیف از دیگران ساقط می شود.

صبح روز بعد از خاکسپاری، خانواده بر سر مزار حاضر و در مسجد مراسمی اجرا می شود.

صبح سوم هم توسط خادم مسجد صبح زود از مردم درخواست می شود به منزل درگذشته بروند تا باهم پیاده یا سواره به گورستان بروند که پذیرایی مانند منزل انجام و سپس مراسم سوم در مسجد می باشد که اگر سوم به شنبه بیفتد آنرا روز قبل یعنی بعداز ظهر جمعه برگزار می کنند.
سومین روز پس از نماز مغرب و عشا نمازگزاران جهت خواندن الرحمن به منزل درگذشته می روند.

دعای توسل و کمیل نیز در منزل یا مسجد سه شنبه شب و پنجشنبه شب می باشد.

پس از روز سوم قبر بسته و رویش سبزی کاشته می شود که در مراسم چهلم سنگ گور کار گذاشته شده است.

مراسم هفتم و چهلم و سال بعدازظهر در مسجد می باشد وپس از آن بر سر مزار حاضر می شوند. در همه این مراسم در مسجد و مزار پذیرایی مانند منزل می باشد.
پس از مراسم هفتم تا چهلم هر پنجشنبه خانواده درگذشته بر سر خاک او حاضر می شوند. خانواده تا چهل روز سیاه می پوشند و از رفتن به آرایشگاه خودداری می نمایند.

پس از چهلم اولین عید فطر یا عرفه که آخرین روز سال می باشد را به عنوان عید درگذشته در نظر می گیرند و به منزلش می روند در غیر این صورت فقط به خانه او می روند.
در عرفه در خانه درگذشته سینی پر از نقل، خرمای خشک، انجیر خشک، بادام و شکلات تعارف می شود که در حال حاضر در بسته ای تهیه و داده می شود.

روز آخر جمادی ثانی (شب اول رجب) سیرک پخته و عصر بر سر مزارش به آنانی که برای فاتحه و همدردی تشریف می آورند پخش می شود. و به همین ترتیب هر پنجشنبه تا دوازدهم شعبان و سیزدهم شعبان که برای تمامی درگذشتگان جدید و قدیم سیرک می پزند و بر سر مزارش توزیع می کنند. به علاوه اول شعبان هم به همین روش پختن و پخش بر سر مزار تازه درگذشته ادامه می دهند.
روز چهارده شعبان برای تندرستی تمامی اعضای خانواده پخته می شود و بین همسایگان و خویشان توزیع می شود. سالهای بعد به دلخواه سیزدهم شعبان سیرک برای درگذشتگان قدیمی پخته و بر سر مزارش پخش می شود.
انارکی ها به ماه شعبان "برات" می گویند.

تاسوعا شب (شب عاشورا) سینه زنان و عزاداران حسینی برای خواندن فاتحه به درب منزل او مراجعه می کنند که پذیرایی با شیرینی، کیک، چای، آبمیوه یا شیرکاکائو می باشد.

قبل از انقلاب انارک مراسم چهلم نبود و به جای آن ماه بود. معمولاً مردم از خوردن در مراسم سالمندان استقبال اما در مراسم جوانان از خوردن اکراه دارند.

مقالات دیگر...